العلامة المجلسي

25

حياة القلوب ( فارسي )

فرمود كه : چنانچه شما منتفع مىشويد از آفتابى كه در زير ابر پنهان است « 1 » . مؤلف گويد كه : از اينجا معلوم مىشود كه امام غايب فيوض وبركاتش به خلق مىرسد ، واگر شبههء عامي در ميان خلق بهم رسد ايشان را هدايت مىنمايد به نحوى كه أو را نشناسند ، وبسا باشد كه غيبت أو براي جمعى لطف باشد كه حق تعالى داند كه اگر آن حضرت حاضر شود ايمان نخواهند آورد ، بلكه أكثر خلق چنينند زيرا كه در حضور آن حضرت تكاليف شديدتر خواهد بود در جهاد با اعداى دين وغير آن ، وبسا باشد كه ديده‌هاى كور ودلهاى اخفش ايشان تاب أنوار واسرار آن حضرت نياورند چنانچه شب‌پره از نور آفتاب منتفع نمىگردد ، وبسيارى از سلاطين ومتكبران هستند كه در غيبت امام ايمان دارند وآرزوى حضور أو مىنمايند وبا حضور آن حضرت كه شريف ووضيع وپادشاه وگدا را با هم برابر گرداند بسا باشد كه تاب نياورند وكافر شوند چنانكه طلحه وزبير را حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام با غلامي كه در روز پيش آزاد شده بود در عطا برابر گردانيد وباعث كفر ايشان گرديد ، وآن ضررها كه از ايشان به دين وأهل دين رسيد ، واز براي لطف بودن وجود امام عليه السّلام در حال غيبت همين بس است كه اعتقاد به وجود أو وامامت أو موجب حصول ثواب غير متناهي براي ايشان مىگردد . وسيّد مرتضى عليه الرحمة در شافى در رسالهء غيبت وغير أو چند جواب فرموده‌اند از اعتراض به عدم انتفاع مردم به امام غايب : أول آنكه : چون در همه وقت احتمال ظهور آن حضرت مىدهند همين معنى باعث انزجار ايشان از بعضي قبايح مىگردد ، پس فرق است ميان عدم امام وغيبت أو . دوم آنكه : حق تعالى لطف را بعمل آورده ومانع از انتفاع مردم دشمنان آن حضرت شدند چنانچه رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در مكة بود وكفار قريش مانع بودند از انتفاع مردم از آن حضرت خصوصا در آن چند سال كه آن حضرت در شعب أبى طالب با ساير بني هاشم پنهان بودند وكفار قريش مانع بودند از آنكه كسى به خدمت آن حضرت برسد ، ودر آن

--> ( 1 ) . امالى شيخ صدوق 156 ؛ كمال الدين 1 / 207 .